![]() |
![]() |
|
|
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمی دانم
اینجا شده پاییز ، آنجا را نمی دانم اینجا فقط رنجی است ، آنجا را نمی دانم اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمی دانم اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمی دانم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 14:36 توسط زهرا |
|
|
(با تشکر از دوست عزیز ، آقای حامد از وبلاگ شوق رضوان)
شد زغمت خانه ي سودا دلم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:51 توسط زهرا |
|
|
بازم اول مهر مياد. دوباره همه ي بچه ها دور هم جمع ميشيم. چه قدر خوبه اين دور هم بودن. ولي امسال يكي از بچه ها نيست.
فرزانه!
آخه فرزانه واسه ي 2ترم رفته شمال. خيلي دلم براش تنگ ميشه. يعني همه ي ما دلمون براش تنگ ميشه. از همين الان واسش احساس دلتنگي مي كنم. اميدوارمهر جا كه هست ، شاد و سالم و موفق باشه.
فرزانه جون قول بده كه زود زود برگردي. باشه ، گلم؟ درساتم خوب خوب بخون.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 10:12 توسط زهرا |
|
|
امان از دست اين استاد های ... (حيف كه قول دادم نگم بی معرفت ، وگرنه بهش میگفتم ! ) اين استاد الكترونيكمون خيلی بی رحمه ! با سنگدلی تمام ، من و فرزانه رواز هم جدا كرد. آخه ما كه با هم صحبت نمی كرديم، فقط فرزانه داشت قضيه ی شب گذشته شو برام تعريف می كرد. هم كلاسی هامون هم ، چي بگم ! بچه هاي برق هستند ديگه. چی میتونم بهشون بگم؟ آخه من مثلا توی كلاس اونها مهمونم يا بهتر اينه كه بگم غريبم. حالا اگه هم رشته ای های خودم (بچه هاي فيزيك) بودند ... برخی از جملات دلسوزانه ی اين همكلاسی های مهربون كه همه اش از سر لطف وناراحتی از جدايی من وفرزانه بود : 1.آخی ؛ الهی بمیرم و اين صحنه ی غم انگيز رو نبينم ! 2. استاد خيلی بی رحمی ! 3. كبوتر های عاشق از هم جدا شدن ؛ 4. دلم براشون سوخت ؛ 5. چقدر سخته جدايی ، مگه نه ؟ 6. من هم اين درد رو كشيدم ، دركتون می كنم. عيبی نداره! 7. ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 14:43 توسط زهرا |
|
|
امروز روز تولد فرزانه است.
فرزانه ی گل قشنگم ، تولدت مبارک. تولد تو زیباترین واژه ی آفرینشه. به این دنیا خوش اومدی. ما همگی منتظرت بودیم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 9:53 توسط زهرا |
|
|
توی تابستون واحد برداشتن واقعا اشتباه محضه. اونم توی ساوه که خیلی گرمه. به قول یاشار ما اینجا به اجاق گاز احتیاج نداریم. ولی مثل بعضیا... (فرزانه) که معدلشون بالای 18 میشه و می خوان 7ترمه تموم کنن ، شاید به صرفه و شیرین باشه. نه مثل یه بعضیای دیگه ... (نمی تونم اسمشونو بگم) که افتادن ومی خوان جبران کنن ، از ... هم تلخ تره! من و سمیرا یکشنبه ها فارسی عمومی داریم، اونم از صبح تا بعد از ظهر، اونم کجا؟ دانشکده کشاورزی (کلاس رو حال می کنید! دانشگاه ماn تا دانشکده داره.) هفته پیش اولین جلسه ای بود که ما سر کلاس می رفتیم ، به همین دلیل کتاب نداشتیم. سمیرا هم که کلی تمرین معادلات داشت که فرداش باید تحویل می داد. منم رابین هود بازی ام (یا شاید هم استاد بازی ام !) گل کردش و شروع کردیم به حل کردن تمرین های سمیرا. استاد داشت عاشقانه ترین غزل حافظ رو می خوند وتحلیل می کرد. ما هم ، هم گوش می کردیم، هم معادلات حل می کردیم. به قول امیر چه قدر هم که من می تونم 2 تا کار روبا هم انجام بدم! خلاصه ، ما همه تمرین ها رو حل کردیم. همه کلاس فهمیده بودند که ما داریم چی کار می کنیم ، به غیر از استاد باهوشمون. اونم مثل من نمی تونه 2 تا کار رو با هم انجام بده. یه دونش رو به زور انجام میده. توی کلاس به ما میگن : حل المسائل !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 19:21 توسط زهرا |
|
|
دوستای گلم سلام. من به عنوان مدير ! (البته فقط اسم مدير رو يدک می کشم. همه کاره کس ديگه ايه...!) اين وب لاگ ، از دوست خيلی گلم امير تشکر می کنم که اين وب لاگ رو برامون طراحی کرد . اميدوارم که از خاطرات تلخ و شييرين ما خوشتون بياد. ( من که همش سعی می کنم خاطرات شيرين رو بنويسم ، با اينکه خاطرات تلخ هم جز بزرگی از زندگيه. ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 11:24 توسط زهرا |
|
|
این بلاگ رو تقدیم میکنم به ۳ تا دوست خوب!
مبارک باشه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 14:41 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| نویسندگان |
|
زهرا سمیرا فرزانه امیر |
| پیوندها |
|
امیر وحیدی گل بابا با صلوات وارد شوید. (یاشار) يك دانشجوي مشروطي |
|
RSS
|